توییتریا - بزرگترین و بهترین کانال توییتر فارسی

در این مطلب مجموعه ای از توییت های جذاب کاربران توییتر فارسی با موضوع اشعار و جملات نزار قبانی را تقدیم شما عزیزان می کنیم

بهترین توییت ها – گلچینی از بهترین توییت ها در توییتر فارسی

اولین و بزرگترین کانال تلگرام توییتر 

برای ورود به کانال اینجا را کلیک کنید

 

*******

‏کاش یه نزار قبانی داشتم 
وقتی ناراحت می‌شدم به سینه اش اشاره میکرد و میگفت:
اینجا وطن توست...

》faeze《

 

نزار قبانی جایی میگه: اگر برای تو خیری داشت می‌ماند، اگر دوستدارت بود حرف می‌زد و  اگر مشتاقِ دیدنت بود می‌آمد.

× الف قاف ×

 

فکر کنم یکی‌ از تراژدی ترین شعر ها اون شعری باشه که نزار قبانی خطاب به مرگ همسرش سرود ؛ همسرش تو انفجار بیروت کشته میشه و نزار میگه ، 
بالقیس جان رفته بودی انار بگیری ، دانه هایت را برایم آوردند ، آنها بیروت را ول کردند ، غزالی را از پای درآوردند :)

》حاج امیر هستم《

یکی از بهترین متن هایی که خوندم این متن نزار قبانی بود که میگفت:

«چه بسیار دوستی هایی که به معنی عشق بود و درنیافتند و چه بسیار "حالت چطور است" هایی که معنایش "دلم برایت تنگ شده" بود و نفهمیدند..!»

× Mary ×

 

یه‌ دنیا تجربه‌ و‌ حرف رو آقای نزار قبانی توی چند تا سطر بهمون‌ میگه:
«اگر برای تو خیری داشت،می‌ماند.
‏اگر دوستدارت بود،حرف میزد.
‏و اگر مشتاق دیدنت بود‏ می‌آمد!»

× سین ×

 

‏نزار قبانی بعد فوت همسرش نوشت ؛
وقتی زنی می میرد
زمین تعادل خود را از دست می دهد
ماه صد سال عزای عمومی اعلام می کند
و شعر بیکار می شود ،
دقت کردید ؟ و شعر بیکار میشود !

》حاج امیر هستم《
 

وقتی راجب گذشتتون سوال می پرسه به جای پیچوندنش مثل نزار قبانی بگید:
"تولد من تویی و پیش از تو یاد نمی آورم که وجود داشتم."
اینجوری هم سوالو جواب ندادید، هم باعث ذوق کردنش شدید. یک تیر و دو نشون.

»شاعردیوانه«

 

نزار قبانی یه تعریف قشنگ داره از آدم‌هایی که معجزه وار وارد زندگیمون شدن که میگه: «تولد من تویی و پیش از تو به یاد نمی آورم که وجود داشتم»

× پارادایس ×

 

_ چنانم در آغوش بگیر که گویی فردا می‌میرم.
+ و فردا چطور؟
_ چنان‌که گویی از مرگ بازگشته‌ام.
- و پس فردایش چطور؟
- چنانم که ته حسابم گوه هم نمانده باشد.

👤نزار قبانی

》پنارتــــی《

 

‏اگه تورو دوست داشت و تو رو میخواست زنگ میزد، اونی که سراغی ازت نمیگیره ذاتاً هیچ موقع دوست نداشته. اگه دلش برات تنگ شده بود حتما میومد تورو میدید.
همونجا که نزار قبانی میگه: اگر برای تو خیری داشت میماند، اگر دوستدارت بود حرف میزد و اگر مشتاق دیدنت بود میامد

》رئوفیسم《

 

خانواده بلقیس با ازدواجش با نزار قبانی به شدت مخالف بودن، ولی با وساطت دیگران بهم رسیدن.
نزار میگه چندبار ازش پرسیدم چرا با وجود مخالفت قبیله‌ت با من ازدواج کردی و دردسراشو به جون خریدی؟
میگه بلقیس هربار، من رو مثل یه طفل در آغوش می‌کشید و می‌گفت؛ 
«أنت قبیلتی»، قبیله‌ی من تویی.

》اورج جورول《

 

مثل نزار قبانی عاشقی کنید، وقتی بلقیس (همسرش)رو توی خونه میبینه میگه :
برای اولین بار است در طول زندگی ام‌ 
میبینم ماه در خانه ام پا برهنه راه میرود

》آقای هیچکس《

 

‏آقای نزار قبانی چقد قشنگ یکی از دغدغه هامونو گفتی :
"بیمِ آن دارم که زیاد با تو سخن بگویم مبادا خسته شوی ، و بیمِ آن دارم که سکوت کنم مبادا گمان کنی که دیگر برای قلبم مهم نیستی"

× سیام ×

 

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی